پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
164
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
تختهبيگ ، مهماندار مخصوص من ، به سمت داروغهء اصفهان بود و شاه او را مأمور ساخت كه به سرعت رو به آن شهر حركت كند و دستورهاى محرمانهاى نيز به وى داد . اين تغيير و تبديل در حقيقت به ضرر من تمام شد ، زيرا وى كه با عجله مقدمات سفر ناگهانى خود را فراهم كرد و از طرفى با توجه به اين كه مدتى از وقتش در دربار براى ديدن شاه و كسب مرخصى صرف شد ، به نظرم فراموش كرد ، بهطورى كه مرسوم است ، از شاه استدعا كند مرا به ديگرى بسپارد و طبعا شاه نيز كه گرفتارىهاى مختلفى دارد به ياد اين موضوع نمىتوانست باشد . به هر حال ، من براى چند روزى به كلى تنها ماندم و كسى را ملاقات نكردم ، زيرا مهماندار عام ، موقعى كه شاه براى كسى يك نفر مهماندار مخصوص تعيين مىكند تقريبا ديگر خود را مقيد نمىداند و اگر گاهگاهى هم براى ملاقات او برود ، بيشتر جنبهء دوستى و رفاقت دارد تا انجام تكليف . من كه متوجه جريان كار شده بودم ، سعى كردم از اظهار بىتابى بىجهت خوددارى كنم ، زيرا مىدانستم اين وضع ديرى نخواهد پاييد ، مضافا به اينكه آقامير چندين مرتبه برايم پيغامهاى دوستانهاى فرستاده بود . موقعى كه در انتظار رسيدن وقت مناسب ايامى را با بىكارى به سر مىبردم ، فرصتى دست داد كه ناظر آداب و رسوم مربوط به فوت و تدفين اشخاص مهم در ايران باشم . در همسايگى من يكى از نديمان شاه به نام محمدطاهربيگ ساكن بود ، كه مورد علاقهء وافر شاه قرار داشت . اين مرد روز و شب شراب مىخورد و به اين مناسبت نه تنها هميشه مست بود ، بلكه سلامتى خود را نيز به كلى از دست داده بود ، زيرا هيچوقت به غذا اشتها نداشت و قوت لايموت او منحصر به شراب شده بود و مستى دايمى ، علاوه بر اينكه سلامت او را مختل كرده بود ، هوش و حواس او را نيز به كلى از بين برده و به عقلش نقصان وارد ساخته بود . شاه ، كه به او محبت داشت و از طرفى مىخواست از وجودش استفاده كند ، طبيب مخصوص خود را نزدش فرستاد تا با شربتها و دواهاى مفيد او را از عادت مذموم خود باز دارد ، ولى تجويز اطبا و تقاضاهاى دوستدارانش هيچ يك مانع از ادامهء شرابخوارى اين مرد نشدند و دستور شاه نيز مؤثر نيفتاد و وى گفت كه بدون شراب قدرت ادامهء حيات ندارد . سرانجام شاه خشمگين شد و براى حفظ سلامتى او فرمان داد كه هيچكس به هيچ عنوان نمىتواند شراب در اختيارش بگذارد . اين دستور با كمال شدت اجرا شد و محمدطاهربيگ ، كه ديگر نمىتوانست از هيچ محلى شراب تهيه كند ، شبى از شدت نوميدى با چند ضربت خنجر ، خود را مجروح ساخت و با وجودى كه بلافاصله همه از جريان آگاهى يافتند و طبيبان شاه به كمكش شتافتند سه - چهار روز